عبدالله مستوفى

158

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و احيانا صنعت رنگ‌كارى از آن استفاده ميكرده است . در موقعى كه دارسى اين امتياز را از ايران گرفت تازه استعمال نفت براى پاره‌اى از ماشين‌هاى بخار كارخانجات هم معمول شده و دانسته بودند كه اين آتش مزاج تا حدى كار ذغال را هم مىكند و دارسى ، يا كمپانى كه جانشين او ميشدند ، از گرفتن اين امتياز جز همان فروش نفت براى استصباح و كارخانه‌دارها فائدهء ديگرى در نظر نداشت . بنزين در اين دوره ، جز براى تميز كردن لباس ، به مصرف ديگرى نميرسيد ، و از ما يحتاج عمومى بشمار نمىآمد . دولت ايران هم نميدانست كه معادن نفت در عالم قديم منحصر به خاك كشور او و چند صد كيلومتر حول و حوش آن و مقدار كمى در جنوب شرقى آسياست و ساير نقاط اروپا و آسيا و اقيانوسيه از اين گنج زيرزمينى بهره‌اى ندارند ، و از اين هم كه بگذريم نمىدانست ، در اين گوشهء كشور او چقدر نفت در زيرزمين خوابيده است . دارسى در لندن شركتى تأسيس كرد ، و اين شركت كارشناسان و مهندسينى استخدام نموده ، مشغول كار شد . ولى هرچه چاه زدند نفتى گير نياوردند . دولت ايران هم فراموش كرد كه چنين امتيازى داده ، و به همان سالى هزار ليره‌اى كه برحسب قرارداد بايد دارسى بيك نفر كميسر ايران بدهد ، قناعت كرد . كميسرى نفت هم يكى از مشاغلى شد كه با آن بعضى از حول و حوش دربارىها را خشنود ميكردند . اين كميسر كارى جز چراندن سالى هزار ليره نداشت و اگر گاهى گزارشى هم مىفرستاد ، چيزى جز آيهء يأس نبود ، بدرجه‌اى كه بعضى از رجال ايران ، نظير حرف حاجى ميرزا آقاسى را تكرار كرده ، ميگفتند : « اگر اين چاهها براى دارسى نفت ندارد ، براى يكى از ايرانيها سالى هزار ليره دارد . » حتى ، در دورهء زمامدارى وثوق الدوله ، اين كار گير مصطفى مقتدر ، يكى از نوه‌هاى رئيس الوزراء آمد ، كه بيچاره نه زبانى ميدانست كه حرفى بزند و نه پائى داشت كه مسافرتى به لندن بكند . مؤمن در خانهء خود در تهران افتاده بود ، و سالى هزار ليره نان خانه از كمپانى ميگرفت . احتياج ما در اختراع است دولت انگليس ، از مدتى پيش اول دولت بحرى عالم بود ، و اين آقائى دريائى را از دولت سر معادن ذغال خود كه هيچ دولتى از اين حيث به او نميرسيد داشت . ميدانيم دولت آلمان در اين اوقات كه خود را در صنعت رقيب انگليس كرده بود ميخواست در قوهء بحرى هم از او عقب نمانده ، در تجارت هم با آن دولت رقابت كند ، ولى ذغال كه روح و جان قوهء بحريه است در كشورش كم بود ، يا به قدر انگليس نبود . « احتياج ما در اختراع است » آلمان‌ها بفكر افتادند منقصت كمى زغال خود را بوسيلهء پيدا كردن سوخت ديگرى رفع كنند . اول دست روى معادن نفت رومانيا گذاشتند ، و از حيث مادهء اصلى خيال خود را فارغ ساختند . سپس مشغول تغيير دادن ماشينهاى كشتىهاى خود شده ، آنها را نفت‌سوز كردند و عده‌اى كشتى جديد ساخته ، قوهء خود را رو و رونق دادند . در ضمن به كار افتادن